Critical Point

American: ˈkrɪtɪkəlˈpɔɪnt British: ˈkrɪtɪkəlpɔɪnt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

(فیزیک) نقطه‌ی بحرانی، نقطه‌ی سرگشتی (حالتی که در آن ماده‌ای که به دمای سرگشتی خود رسیده است، می‌تواند به‌طور مساوی آبگونه و گاز باشد)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد critical point

  1. noun crucial moment
    Synonyms:
    crisis turning point climax crunch crucial point defining moment moment of truth pivot critical stage critical juncture nexus pivotal point climacteric critical mass point of no return

ارجاع به لغت critical point

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «critical point» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/critical point

لغات نزدیک critical point

پیشنهاد بهبود معانی